السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

مسیحی بودم بانویی از آئین مسیح در دین من عیسی روح القدوس و   پیام او صلح و دوستی بود سالها بر دین او مانده بودم فقط نام جنگ را شنیده  ، شهادت هزاران هزار انسان از نوجوان سیزده ساله گرفته تا پیرمرد هشتاد ساله  اما فقط شنیده بودم  می گفتند جوانان با علاقه به جنگ می روند …

مسیحی بودم بانویی از آئین مسیح در دین من عیسی روح القدوس و   پیام او صلح و دوستی بود سالها بر دین او مانده بودم فقط نام جنگ را شنیده  ، خانواده های داغدار را دیده بودم ، شهادت هزاران هزار انسان از نوجوان سیزده ساله گرفته تا پیرمرد هشتاد ساله  اما فقط شنیده بودم  می گفتند جوانان با علاقه به جنگ می روند برای رفتن به خط مقدم دعوا راه می افتد کودکان در پشت کامیونها پنهان می شوند تا بجنگند

اما باور این حرفها برای ما سخت بود تا وقتی که پشت میز دانشگاه نشستم و سالها از پایان جنگ گذشت روزی کاروانی از دانشگاه راهی مناطق جنگی شد کاروانی بنام راهیان نور حس کنجکاوی مرا با این کاروان همسفر کرد

همراه کاروان به سرزمینی رفتم که می گفتند خاکش تبرک است قدم که می گذاری باید وضو بگیری آنقدر پاک است که اگر تبرک کنی اگر بر زخمت بگذاری التیام می یابد

راست می گفتند آنجا که رسیدم خاک با من سخن گفت ذره ذره خاک گویی زبان باز کرده بود به هرقسمت که قدم می گذاشتی محل شهادت شهیدی بود در آئین ما فقط در یک نقطه عیسی را به صلیب کشیده بودند ولی اینجا هزاران مسیح را را در هزاران نقطه  به صلیب کشیده  بودند ندایی درونی مرا به خضوع وا داشت سجده بر خاک کردم بوسه بر خاکی کردم که رد پای انسانهایی بود ناتمام که اگر می ماندند امروز به عمر جباران خاتمه می دادند شنیدن خاطره انسانهایی که آوار بر سرشان ریخته ، گهواره ها ی کودکانشان از شرم به گورستان پناه برده اند

مردانی که قسمتی از بدن خود را از دست داده اند دنیای دیگری در برابر چشمم مجسم کرد زنگ توحید در گوشم به صدا در آمد اشهد ان لااله الله ، اشهدان محمدا رسول الله  ، اشهد ان علی ولی الله یکی گفت صدایت می زند او که عیسی بشارت آمدنش را داده بود آنجا بود که به یگانگی خداوند سوگند یاد کردم و مسلمان شدم نامم را گذاشتم مریم تا خادم خون شهیدان باشم اینک من مریمم مریمی که در کربلای ایران متولد شد با عطر و بوی شلمچه  نسیم اروند کنار و صدای نخل های سربریده آبادان نشو و نما کرد نام اورا  تاریخ در دل خود ثبت کرد تا آیندگان بدانند اینجا معجزه می کند  شفا می دهد  التیام می بخشد اینجا گنجینه ای پایان ناپذیر است اینجا پاکترین انسانها  جان خود را تقدیم پاکترین هدفها کرده اند اگر در کربلای هزار و چهارصد سال قبل هفتاد و دو تن جان باختند اینجا میلیونها انسان فدا شدند اگر آنجا سر یک تن بر سر نیزه رفت اینجا هزاران هزار مرد سر خود را به دار دادند تا جاودانگی اسلام را به ارمغان آورند

آری اینها همان هستند نسل حسین وارث خون آدم قهرمان کربلا.

بسيجي : شهين بيدادرس – اروميه آذربايجان غربي

 

مسیحی بودم بانویی از آئین مسیح در دین من عیسی روح القدوس و   پیام او صلح و دوستی بود سالها بر دین او مانده بودم فقط نام جنگ را شنیده  ، شهادت هزاران هزار انسان از نوجوان سیزده ساله گرفته تا پیرمرد هشتاد ساله  اما فقط شنیده بودم  می گفتند جوانان با علاقه به جنگ می روند …

مسیحی بودم بانویی از آئین مسیح در دین من عیسی روح القدوس و   پیام او صلح و دوستی بود سالها بر دین او مانده بودم فقط نام جنگ را شنیده  ، خانواده های داغدار را دیده بودم ، شهادت هزاران هزار انسان از نوجوان سیزده ساله گرفته تا پیرمرد هشتاد ساله  اما فقط شنیده بودم  می گفتند جوانان با علاقه به جنگ می روند برای رفتن به خط مقدم دعوا راه می افتد کودکان در پشت کامیونها پنهان می شوند تا بجنگند

اما باور این حرفها برای ما سخت بود تا وقتی که پشت میز دانشگاه نشستم و سالها از پایان جنگ گذشت روزی کاروانی از دانشگاه راهی مناطق جنگی شد کاروانی بنام راهیان نور حس کنجکاوی مرا با این کاروان همسفر کرد

همراه کاروان به سرزمینی رفتم که می گفتند خاکش تبرک است قدم که می گذاری باید وضو بگیری آنقدر پاک است که اگر تبرک کنی اگر بر زخمت بگذاری التیام می یابد

راست می گفتند آنجا که رسیدم خاک با من سخن گفت ذره ذره خاک گویی زبان باز کرده بود به هرقسمت که قدم می گذاشتی محل شهادت شهیدی بود در آئین ما فقط در یک نقطه عیسی را به صلیب کشیده بودند ولی اینجا هزاران مسیح را را در هزاران نقطه  به صلیب کشیده  بودند ندایی درونی مرا به خضوع وا داشت سجده بر خاک کردم بوسه بر خاکی کردم که رد پای انسانهایی بود ناتمام که اگر می ماندند امروز به عمر جباران خاتمه می دادند شنیدن خاطره انسانهایی که آوار بر سرشان ریخته ، گهواره ها ی کودکانشان از شرم به گورستان پناه برده اند

مردانی که قسمتی از بدن خود را از دست داده اند دنیای دیگری در برابر چشمم مجسم کرد زنگ توحید در گوشم به صدا در آمد اشهد ان لااله الله ، اشهدان محمدا رسول الله  ، اشهد ان علی ولی الله یکی گفت صدایت می زند او که عیسی بشارت آمدنش را داده بود آنجا بود که به یگانگی خداوند سوگند یاد کردم و مسلمان شدم نامم را گذاشتم مریم تا خادم خون شهیدان باشم اینک من مریمم مریمی که در کربلای ایران متولد شد با عطر و بوی شلمچه  نسیم اروند کنار و صدای نخل های سربریده آبادان نشو و نما کرد نام اورا  تاریخ در دل خود ثبت کرد تا آیندگان بدانند اینجا معجزه می کند  شفا می دهد  التیام می بخشد اینجا گنجینه ای پایان ناپذیر است اینجا پاکترین انسانها  جان خود را تقدیم پاکترین هدفها کرده اند اگر در کربلای هزار و چهارصد سال قبل هفتاد و دو تن جان باختند اینجا میلیونها انسان فدا شدند اگر آنجا سر یک تن بر سر نیزه رفت اینجا هزاران هزار مرد سر خود را به دار دادند تا جاودانگی اسلام را به ارمغان آورند

آری اینها همان هستند نسل حسین وارث خون آدم قهرمان کربلا.

بسيجي : شهين بيدادرس – اروميه آذربايجان غربي