السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

امرالله قربانی شهید نام آشنای پیش کسوتان سپاه و بسیج استان های قم و مرکزی است. شهید بزرگواری که حوزه دو مقاومت بسیج قم نام خود را به افتخار خاطره نیک حضور این فرمانده دلیر، از او دارد.
گیلانغرب در عیدقربان سال 1362،شاهد به شهادت رسیدن شهید امرالله قربانی بود.
اینک به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت این شهید عزیز،پای صحبت خانواده و بخصوص "مرتضی قربانی"برادر و تعدادی از دوستان و همسنگرانش می نشینیم تا دل را با عطر یاد شهید صفا داده و یادش را گرامی بداریم.
مرتضی قربانی چنین می گوید:

شهید بزرگوار، امرالله، در سال 1338در روستای «قلعه آقاحمید»از توابع شهرستان آستانه استان مرکزی به دنیا آمد. تا کلاس پنجم ابتدایی را در روستا خواند و سپس به اراک رفت. روزها کار می کرد و شبها درس می خواند. بارها دیده شده که او از دستمزد کارگریش،برای بچه هایی که وضع مالی خوبی نداشتند کفش و لباس تهیه می نمود. در اوایل جوانی جلسه قرآن روستا را اداره می کرد. زمزمه تلاوت قرآنش هنوز گوش روستائیان آن زمان را می نوازد. در هجده سالگی به خدمت سربازی درلشگر77مشهد اعزام شد و پس از آنکه حضرت امام دستور دادند سربازها پادگانها را ترک کنند، او از پادگان فرار کرد. شهید در دستنوشته هایش نوشته است: نزدیک 7-6ساعت از چشم افسران  رژیم طاغوت در لاستیک تراکتور مخفی شده بودم. پس از فرار از پادگان لباسهای سربازی را به دفتر یکی از مراجع عظام در مشهد تحویل داده با لباس شخصی به شهرستان آستانه بر می گردد. او اولین کسی بود که عکس امام را علنا به منطقه آستانه برده است. با حضور این شهید بزرگوار در منطقه و تلاشهای خستگی ناپذیر او، فعالیتهای انقلابی اوج می گیرد. امرالله، به علت همین فعالیت های انقلابی و نیز علاقه ویژه خود، ارتباط وسیعی با دفتر علما پیدا می کند وبخصوص جذبه خاص حضرت امام (ره) وی را به سوی دفتر ایشان کشانده و در جرگه پاسداران حضرت امام (ره) قرار می دهد. به این ترتیب توفیق و سعادت همراهی با حضرت امام (ره) به مدت حدود سه سال هم در قم و هم در جماران نصیبش می شود. شهید قربانی در یادداشتهایش با ذکر نظم ودقت امام (ره)می نویسد:

«ما پست هایمان را با اعمال و رفتار دقیق حضرت امام (ره) تنظیم می نمودیم». عکسهای شهید بزرگوار با حضرت امام(ره)،زینت بخش آثار با ارزشی است که از او باقی مانده است.نفس مسیحایی وجود حضرت امام (ره) جانی دوباره به او بخشیده لذا به نقاط دور ونزدیک می رود و از جبهه و امام وانقلاب وارزشها برای مردم  سخن می گوید.

مرتضی قربانی برادر شهید قربانی در بیان ادامه خصوصیات زندگی برادر، چنین می گوید: شهید امرالله قربانی فرمانده اعزام نیرو دربسیج قم بود. او فرمانده بسیج روستایی نیز بود. تقریبا تمامی روستاهای قم نام شهیدقربانی و سخنرانی ها ی حماسی وی را دراعزام به جبهه و دفاع از انقلاب به  یاد دارند. یک بار که به یکی از روستاهای دور دست رفته بودم به محض اینکه نام فامیل مرا شنیده و از نسبت من باشهید امرلله قربانی مطلع شدند، ابراز احساسات کرده و سخنرانی ها واقامه نماز جماعت او را درآن روستا یاد آور شدند.

بعداز شهادتش، خانواده ای از خوزستان در مسیرشان به شهر آستانه اراک می رسند و پس از زیارت امام زاده به زیارت قبور شهدا می روند. در زمان استراحت در آستانه، بیمار همراه خانواده در عالم رویا شهیدی را می بیند که به او می گوید« برخیز که امام حسین (ع)تو را شفا داده !» از خواب برمی خیزد و خواب را تعریف می کند در گلزار شهدای آستانه به جستجو پرداخته تا عکس شهید آشنا در خواب را جستجو کنند تا اینکه به عکس شهید قربانی می رسند. بیمار شفا یافته تصدیق می کند شهیدی که به من مژده شفا از طرف سیدالشهدا را داد،صاحب همین عکس بود و بعدها این خانواده خوزستانی ،خانواده ما را پیدا کرده جریان را بطور کامل تعریف می کنند !

وقتی با ماشین سپاه به گشت زنی می پرداخت  موقع اتمام گشت اجازه نمی داد باماشین بیت المال او را خانه برسانند و به راننده می گفت: صلاح نیست. خودم می روم!"

رضا بهشتی پور همرزم و همسنگر شهید قربانی می گوید: شهید امرالله قربانی  فرمانده ناحیه سه بسیج بود . آن زمان  یعنی حدودسال 62-61 مقر ناحیه درمسجد نبی اکرم(ص) فعلی (خیابان آذر قم)بود ومن هشت ماه در جوار این شهید عزیز بودم .شبها پس از گشت زنی وقتی به ناحیه می رسیدیم اواخر شب درگوشه ای ازمسجدنبی اکرم(ص)نماز شب می خواندوباخدای خود رازونیاز می کرد. این کار همیشگی اوبود وایمان و تقوی در چهره و رفتار این فرمانده بزرگوار موج می زد.

علی اکبر صفری بسیجی بزرگواری است از فرهنگیان بازنشسته. او می گوید:من در همان سال 62-61بسیجی عضوپایگاه مسجدنبی اکرم(ره)بودم. بارها می دیدیم که شهید قربانی برای بسیجیان جلسه اخلاق و نیز شرح نهج البلاغه تشکیل می داد و کام تشنه جوانان بسیجی را ازجام گوارای احادیث اهل بیت (ع) سیراب می نمود. شهید قربانی قد رشیدی داشت وفرماندهی با صلابت ودرعین حال متواضع بود.

آقا مرتضی ، درادامه شرح زندگی برادرشهیدش می گوید:او درهمه کارها ی خیر، هم پیشقدم بود وهم بصیرت داشت .برای سخنرانی تبلیغی وحماسی  ازقم به اصفهان می رفت ودرسپاه قروه،سنندج،دیواندره وبانه هم سخنرانی می کرد.امرالله  دوبار به جنوب رفت و زخمی شد و دوبار هم به کردستان.نقل می کننددردریاچه نزدیک گیلانغرب ، غسل شهادت می کندحتی صبرنمی کندکه بابقیه یک چایی بنوشند .به همراه گروه،شتابان برای شناسایی( وشایداشتیاق وصل به معبود ) می رود و گرفتارمیدان مین می شود .زمان شهادت امرالله ،پدر درسفرحج بودند.همان شب عیدقربان  خواب می بیبندسقف خانه خراب شد مشوش می شود و این حکایت  یعنی حضور حاجی در منای حج و فرزندش در قربانگاه میدان مین درگیلانغرب.

آری ! امرالله قربانی در عرفه شناخت رب و عید قربان، به امر خدا قربانی شد وبه کهکشان نورانی افلاکیان ، شهیدانی که راه را بر ماخاکیان می نمایانند،پیوست وبر ماست که در طوفان سهمگین فتنه ها ، در مسیر ولایت رهرو راه پر افتخار شهیدان باشیم . خداوند درجات همه شهدا وامام شهیدان را متعالی گرداند.آمین!

گفتگو: ابوالفضل بمانی 

امرالله قربانی شهید نام آشنای پیش کسوتان سپاه و بسیج استان های قم و مرکزی است. شهید بزرگواری که حوزه دو مقاومت بسیج قم نام خود را به افتخار خاطره نیک حضور این فرمانده دلیر، از او دارد.
گیلانغرب در عیدقربان سال 1362،شاهد به شهادت رسیدن شهید امرالله قربانی بود.
اینک به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت این شهید عزیز،پای صحبت خانواده و بخصوص "مرتضی قربانی"برادر و تعدادی از دوستان و همسنگرانش می نشینیم تا دل را با عطر یاد شهید صفا داده و یادش را گرامی بداریم.
مرتضی قربانی چنین می گوید:

شهید بزرگوار، امرالله، در سال 1338در روستای «قلعه آقاحمید»از توابع شهرستان آستانه استان مرکزی به دنیا آمد. تا کلاس پنجم ابتدایی را در روستا خواند و سپس به اراک رفت. روزها کار می کرد و شبها درس می خواند. بارها دیده شده که او از دستمزد کارگریش،برای بچه هایی که وضع مالی خوبی نداشتند کفش و لباس تهیه می نمود. در اوایل جوانی جلسه قرآن روستا را اداره می کرد. زمزمه تلاوت قرآنش هنوز گوش روستائیان آن زمان را می نوازد. در هجده سالگی به خدمت سربازی درلشگر77مشهد اعزام شد و پس از آنکه حضرت امام دستور دادند سربازها پادگانها را ترک کنند، او از پادگان فرار کرد. شهید در دستنوشته هایش نوشته است: نزدیک 7-6ساعت از چشم افسران  رژیم طاغوت در لاستیک تراکتور مخفی شده بودم. پس از فرار از پادگان لباسهای سربازی را به دفتر یکی از مراجع عظام در مشهد تحویل داده با لباس شخصی به شهرستان آستانه بر می گردد. او اولین کسی بود که عکس امام را علنا به منطقه آستانه برده است. با حضور این شهید بزرگوار در منطقه و تلاشهای خستگی ناپذیر او، فعالیتهای انقلابی اوج می گیرد. امرالله، به علت همین فعالیت های انقلابی و نیز علاقه ویژه خود، ارتباط وسیعی با دفتر علما پیدا می کند وبخصوص جذبه خاص حضرت امام (ره) وی را به سوی دفتر ایشان کشانده و در جرگه پاسداران حضرت امام (ره) قرار می دهد. به این ترتیب توفیق و سعادت همراهی با حضرت امام (ره) به مدت حدود سه سال هم در قم و هم در جماران نصیبش می شود. شهید قربانی در یادداشتهایش با ذکر نظم ودقت امام (ره)می نویسد:

«ما پست هایمان را با اعمال و رفتار دقیق حضرت امام (ره) تنظیم می نمودیم». عکسهای شهید بزرگوار با حضرت امام(ره)،زینت بخش آثار با ارزشی است که از او باقی مانده است.نفس مسیحایی وجود حضرت امام (ره) جانی دوباره به او بخشیده لذا به نقاط دور ونزدیک می رود و از جبهه و امام وانقلاب وارزشها برای مردم  سخن می گوید.

مرتضی قربانی برادر شهید قربانی در بیان ادامه خصوصیات زندگی برادر، چنین می گوید: شهید امرالله قربانی فرمانده اعزام نیرو دربسیج قم بود. او فرمانده بسیج روستایی نیز بود. تقریبا تمامی روستاهای قم نام شهیدقربانی و سخنرانی ها ی حماسی وی را دراعزام به جبهه و دفاع از انقلاب به  یاد دارند. یک بار که به یکی از روستاهای دور دست رفته بودم به محض اینکه نام فامیل مرا شنیده و از نسبت من باشهید امرلله قربانی مطلع شدند، ابراز احساسات کرده و سخنرانی ها واقامه نماز جماعت او را درآن روستا یاد آور شدند.

بعداز شهادتش، خانواده ای از خوزستان در مسیرشان به شهر آستانه اراک می رسند و پس از زیارت امام زاده به زیارت قبور شهدا می روند. در زمان استراحت در آستانه، بیمار همراه خانواده در عالم رویا شهیدی را می بیند که به او می گوید« برخیز که امام حسین (ع)تو را شفا داده !» از خواب برمی خیزد و خواب را تعریف می کند در گلزار شهدای آستانه به جستجو پرداخته تا عکس شهید آشنا در خواب را جستجو کنند تا اینکه به عکس شهید قربانی می رسند. بیمار شفا یافته تصدیق می کند شهیدی که به من مژده شفا از طرف سیدالشهدا را داد،صاحب همین عکس بود و بعدها این خانواده خوزستانی ،خانواده ما را پیدا کرده جریان را بطور کامل تعریف می کنند !

وقتی با ماشین سپاه به گشت زنی می پرداخت  موقع اتمام گشت اجازه نمی داد باماشین بیت المال او را خانه برسانند و به راننده می گفت: صلاح نیست. خودم می روم!"

رضا بهشتی پور همرزم و همسنگر شهید قربانی می گوید: شهید امرالله قربانی  فرمانده ناحیه سه بسیج بود . آن زمان  یعنی حدودسال 62-61 مقر ناحیه درمسجد نبی اکرم(ص) فعلی (خیابان آذر قم)بود ومن هشت ماه در جوار این شهید عزیز بودم .شبها پس از گشت زنی وقتی به ناحیه می رسیدیم اواخر شب درگوشه ای ازمسجدنبی اکرم(ص)نماز شب می خواندوباخدای خود رازونیاز می کرد. این کار همیشگی اوبود وایمان و تقوی در چهره و رفتار این فرمانده بزرگوار موج می زد.

علی اکبر صفری بسیجی بزرگواری است از فرهنگیان بازنشسته. او می گوید:من در همان سال 62-61بسیجی عضوپایگاه مسجدنبی اکرم(ره)بودم. بارها می دیدیم که شهید قربانی برای بسیجیان جلسه اخلاق و نیز شرح نهج البلاغه تشکیل می داد و کام تشنه جوانان بسیجی را ازجام گوارای احادیث اهل بیت (ع) سیراب می نمود. شهید قربانی قد رشیدی داشت وفرماندهی با صلابت ودرعین حال متواضع بود.

آقا مرتضی ، درادامه شرح زندگی برادرشهیدش می گوید:او درهمه کارها ی خیر، هم پیشقدم بود وهم بصیرت داشت .برای سخنرانی تبلیغی وحماسی  ازقم به اصفهان می رفت ودرسپاه قروه،سنندج،دیواندره وبانه هم سخنرانی می کرد.امرالله  دوبار به جنوب رفت و زخمی شد و دوبار هم به کردستان.نقل می کننددردریاچه نزدیک گیلانغرب ، غسل شهادت می کندحتی صبرنمی کندکه بابقیه یک چایی بنوشند .به همراه گروه،شتابان برای شناسایی( وشایداشتیاق وصل به معبود ) می رود و گرفتارمیدان مین می شود .زمان شهادت امرالله ،پدر درسفرحج بودند.همان شب عیدقربان  خواب می بیبندسقف خانه خراب شد مشوش می شود و این حکایت  یعنی حضور حاجی در منای حج و فرزندش در قربانگاه میدان مین درگیلانغرب.

آری ! امرالله قربانی در عرفه شناخت رب و عید قربان، به امر خدا قربانی شد وبه کهکشان نورانی افلاکیان ، شهیدانی که راه را بر ماخاکیان می نمایانند،پیوست وبر ماست که در طوفان سهمگین فتنه ها ، در مسیر ولایت رهرو راه پر افتخار شهیدان باشیم . خداوند درجات همه شهدا وامام شهیدان را متعالی گرداند.آمین!

گفتگو: ابوالفضل بمانی